اگر دروغ رنگ داشت...

ساخت وبلاگ
چکیده : ... با عنوان : دریافت بک لینک رایگان بخوانید :
در سئو سایت گفته می شود بهترین چیزها در زندگی رایگان هستند.   اما در بازاریابی آنلاین، هر هفته با هزینه های جدیدی مواجه می شوید!   هزینه اشتراک ابزار های مختلف، هزینه تبلیغات PPC و بیشتر ...ادامه مطلب
نویسنده : بازدید : 0 تاريخ : شنبه 22 دی 1397 ساعت: 4:00
چکیده : ... با عنوان : افزایش سرعت سایت بخوانید :
افزایش سرعت سایت سرعت بالای لود سایت یکی از مهمترین فاکتورهای سئو داخلی (ON Page) محسوب میشود و همانطور که میدانید هدف اکثر موتورهای جستجو یا میشه گفت تمامی موتورهای جستجو مانند گوگل، فراهم کردن تجربه...ادامه مطلب
نویسنده : بازدید : 0 تاريخ : شنبه 22 دی 1397 ساعت: 4:00
چکیده : ... با عنوان : میخ و تخته (کنترل خشم ) بخوانید :
 بچه ی بداخلاقی بود . روزی پدرش کیسه ای پر از میخ و یک چکش به او داد و گفت هر وقت عصبانی شدی یک میخ به دیوار روبرو بکوب . روز اول پسرک مجبور شد 37 میخ به دیوار بکوبد . در روزها و هفته های بعد که پسرک توانست خلق و خوی خود را کنترل کند و کمتر عصبانی شود ، تعداد میخ هایی که به دیوار کوبیده بود رفته رفته کمتر شد . پسرک متوجه شد که آسان تر است که عصبانی شدن خود ر...ادامه مطلب
نویسنده : بازدید : 14 تاريخ : چهارشنبه 2 خرداد 1397 ساعت: 20:38
چکیده : ... با عنوان : هوش اجتماعی ! بخوانید :
در اروپا زنی مبتلا به نوع خاصی از سرطان بود و در آستانه مرگ قرار داشت.  پزشکان معتقد بودند که تنها یک نوع دارو ممکن است جان او را از مرگ نجات دهد  و این دارو نوعی رادیوم بود که توسط یک داروساز که در همان شهر زندگی میکرد به تازگی کشف شده بود.  ساختن دارو برای داروساز گران تمام شده بود، ولی او دارو را به 10 برابر قیمت ساخت آن می فروخت. او مبلغ 400 دلار بابت ...ادامه مطلب
نویسنده : بازدید : 19 تاريخ : چهارشنبه 2 خرداد 1397 ساعت: 20:38
چکیده : ... با عنوان : وقتی جوانی مادرش را خاله صدا میکند ! بخوانید :
جوانی وارد سوپر مارکت شد ومشغول خرید بود که متوجه کسی شد که سایه به سایه تعقیبش میکنه رو برگرداند زن مسنی را دید که زل زده وی را نگاه می کرد جوان پرسید: مادر چیزی شده که مرا اینطور دنبال میکنی خانم با اشک گفت:  تو شبیه پسر مرحومم هستی وقتی مرا مادر صدا زدی خاطرات پسرم را تجدید کردی  جوان گفت:  خانم این روزگاراست وسنت حیات، یکی میره یکی میاد شما هم خودتو نار...ادامه مطلب
نویسنده : بازدید : 30 تاريخ : چهارشنبه 2 خرداد 1397 ساعت: 20:38
چکیده : ... با عنوان : حتی به یک کیلومتری این درخت نزدیک نشوید ! بخوانید :
درختان همیشه یکی از زیباترین جلوه های طبیعتند و هر جا که درخت باشد سرسبز است و خوش آب و هوا. اما این بار می خواهیم درباره ی درختی متفاوت حرف بزنیم، درختی که آنقدر خطرناک است که هیچ کس جرات نزدیک شدن به آن را ندارد! اسم این درخت حتی در کتاب گینس هم ثبت شده و شهرت جهانی پیدا کرده است. فکر می کنید درختی که درباره ی آن حرف می زنیم چه ویژگی هایی دارد که به ترسن...ادامه مطلب
نویسنده : بازدید : 21 تاريخ : چهارشنبه 2 خرداد 1397 ساعت: 20:38
چکیده : ... با عنوان : مرد با صداقت ! بخوانید :
ﻣﺮﺩ ﻫﺰﻡ ﺷﻨ ﺩﺭ ﻨﺎﺭ ﺭﻭﺩﺧﺎﻧﻪ ﻣﺸﻐﻮﻝ ﺑﻮد، ﻧﺎﻬﺎﻥ ﺗﺒﺮﺵ ﺑﻪ ﺩﺍﺧﻞ ﺁﺏ ﺍﻓﺘﺎﺩ ﻣﺮﺩ ﻧﺎﺭﺍﺣﺖ ﺷﺪ. ﺩﺭ ﻫﻤﺎﻥ ﻟﺤﻈﻪ ﻓﺮﺷﺘﻪ ﺍ ﺑﺮﻭﻥ آﻣﺪ و ﺑﻪ ﻣﺮﺩ ﻔﺖ: ﺮﺍ ﻧﺎﺭﺍﺣﺘ؟ ﻣﺮﺩ ﻗﻀﻪ ﺭﻭ ﻔﺖ، ﻓﺮﺷﺘﻪ ﺑﻪ ﺩﺍﺧﻞ آﺏ ﺭﻓﺖ ﻭ یک ﺗﺒﺮ مسی آﻭﺭﺩ ﻔﺖ: ﺍﻨﻪ؟ ﻣﺮﺩ ﻔﺖ: ﻧﻪ! ﻓﺮﺷﺘﻪ ﺭﻓﺖ ﻭ ﺑﺎ یک ﺗﺒﺮ ﻧﻘﺮﻩ ﺍ ﺑﺮﺸﺖ ﻔﺖ: ﺍﻨﻪ؟ ﻣﺮﺩ ﻔﺖ: ﻧﻪ!! ﻓﺮﺷﺘﻪ ﺭﻓﺖ ﺍﻦ ﺑﺎﺭ ﺑﺎ یک ﺗﺒﺮ ﻃﻼ ﺑﺮﺸﺖ ﻔﺖ: ﺍﻨﻪ ﻣﺮﺩ ﻔﺖ: ﻧﻪ! ادامه مطلب...ادامه مطلب
نویسنده : بازدید : 0 تاريخ : چهارشنبه 22 فروردين 1397 ساعت: 15:36
چکیده : ... با عنوان : خداوند کریم ... بخوانید :

درویشی تهی‌‌ دست از کنار باغ کریم خان زند عبور می‌کرد. چشمش به شاه افتاد و با دست اشاره‌ای به او کرد. 

کریم خان دستور داد درویش را به داخل باغ آوردند.

کریم خان گفت: این اشاره‌ های تو برای چه بود؟

درویش گفت: نام من کریم است و نام تو هم کریم و خدا هم کریم.

آن کریم به تو چقدر داده است و به من چی داده؟ کریم خان در حال کشیدن قلیان بود ؛ گفت چه می‌خواهی ؟

ادامه مطلب
...
نویسنده : بازدید : 0 تاريخ : چهارشنبه 22 فروردين 1397 ساعت: 15:36
چکیده : ... با عنوان : ارواح سرگردان ! بخوانید :
درود بر ارواح سرگردان عزیز ،که به صورت خاموش میان به این وبلاگ سر میزننامیدوارم که حالتون خوب باشه و اوضاعتون بر وفق مراد !  مدت ها بود که میخواستم این پست رو بذارم ولی امشب که  دیدم تعداد انلاینی ها رسیده به 10 نفر ولی کسی حرف نمیزنه ،تصمیم گرفتم این پست رو بذارم و دلیلشو ازتون بپرسم خیلی دوست دارم بدونم چرا قابل نمیدونین که فعال باشین ؟! از من خوشتون نمیا...ادامه مطلب
نویسنده : بازدید : 0 تاريخ : چهارشنبه 22 فروردين 1397 ساعت: 15:36
چکیده : ... با عنوان : ملانصرالدین و دیگ همسایه :) بخوانید :
 ملانصرالدین از همسایه‌اش دیگی را قرض گرفت. چند روز بعد دیگ را به همراه دیگی کوچک به او پس داد. وقتی همسایه قصه دیگ اضافی را پرسید ملا گفت: «دیگ شما در خانه ما وضع حمل کرد.» چند روز بعد، ملا دوباره برای قرض گرفتن دیگ به سراغ همسایه رفت و همسایه خوش خیال این بار دیگی بزرگتر به ملا داد به این امید که دیگچه بزرگتری نصیبش شود. تا مدتی از ملا نصرالدین خبری نشد. ه...ادامه مطلب
نویسنده : بازدید : 0 تاريخ : چهارشنبه 22 فروردين 1397 ساعت: 15:36